خرید بک لینک
به تو اجازه می دهم بروی ... نگرانم نباش... فرداهای بی خودت..... من تنهایی هایم را با تاریکی شب و هنذفری و سیگار و دیوار قسمت خواهم کرد...فقد می شود قول دهی ..؟ که هر وقت خیلی دلم برای روزهای با هم بودنمان تنگ شد .. کمی با من برقصی؟ می شود بیایی خون های روی صورتم را با سردی پاک کنی و با هم والس برقصیم ... ؟ و آن شب رقص خون را در سالن شهر به اجرا در آوریم...؟ + پارسال همین موقه ها بود که نوشتمش تو یه صفحه خالی از کتاب ک امروز دیدمش...! + گذش ولی یادم نمی ره چطوری گذش ..

برچسب: نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 20:57

+ اممممم.. داشتم فکر می کردم یه وبلاگ گروهی با چن تا از شما چه فان خوبی می شه. رمان نویسی گروهی به یاد قدیما :) البته سوژه از دوستم بود من فقد فکرامو کردم :)) تا ببینیم خدا چی می خواد دیگه!! یه چیزی یادم اومد! بگم یا نگم؟ :دی میگم میگم!! :)))الانم که دیگه فهمیدم چند نفری آشنا اینجارو می خونن (که خیلی هم قدم رنجه می فرمایند!:دی) بازم دریغ نمی کنم و از الف تا ی زندگیمو می نویسم!! دیوانه ایم مجموعتاً! :دی شما دعا کن عاقبتمون بخیر شه!:دی کشیک شب من تو اتاق دارو تنها بودم . یه لیوان چایی هم دستم بود که یه همراه بیمار دقیقا اومد واساد تو درگاه در بهم گف: آقا آبتووون گرمه؟؟؟!!!

برچسب: رسوایی 3,رسوایی 3 فوتبالیست,رسوایی 3 فوتبالیست مشهور,scandal 3x17,scandal 3x10,scandal 3x09,scandal 3x16,scandal 3x15,scandal 3 season,scandal 3x08, نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 1:33

هرچقد آدم بخواد تو زندگیش میانه رو باشه و برای بقیه احترام قائل بشه و کاری نکنه به کسی بربخوره یه جاهایی هم برعکسشو باید انجام بدی!!! جوری به طرف بتااازی که تا زندس یادش نره .. اینا رو داشته باشید یادم بمونه قضیشو بعد بگم! :دی دیشب پای سریال damien خوابم برد! آخرین تصویری که از ساعت یادم میاد 3 بود . 5 گوشیم زنگ خورد فقد تونستم با پام لپ تاپو خاموش کنم و باز کوک کردم برا 7 صبح و خوابیدم . از خواب که بیدار شدم ساعت 17:30 بود :)))) بعد از یه روز خسته کننده خیلی چسبید :)) چون شبشم شبکار بودم و صبح باید می رفتیم یه شهر دیگه برای ماحصل همه ی 1 سال و خورده ای کارازماییامون ...ری

برچسب: نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 1:33

من زنگ می زنم به رفیقم دلم می خواد به جا سلام احوالپرسی یه تیکه هایی بگم که واسه یه دختر خوبیت نداره شنیدنش!! تو چرا گوشی داداشتو جواب دادی که ته ش اینجوری معذب شیم؟ :| :)))

+ رفیقمه :| رفیقشم :| رفیقیم با هم :||

+ خواهران توی خونه، شما لطفا رعایت کنید ... :)))

برچسب: شاید برای شما هم اتفاق بیفتد,شاید برای شما هم اتفاق بیفتد شوخی,شاید برای شما هم اتفاق بیفتد 93,شاید برای شما هم اتفاق بیفتد دانلود,شاید برای شما هم اتفاق بیفتد 92,شاید برای شما هم اتفاق بیفتد تقدیر,شاید برای شما هم اتفاق بیفتد تهمت,شاید برای شما هم اتفاق بیفتد اپارات,شاید برای شما هم اتفاق بیفتد عاشق,شاید برای شما هم اتفاق بیفتد مزاحم, نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 1:32

این راننده تاکسیایی که تا پول درشت بهشون می دن اول یه نگاهی به مسافره میندازه و بعد دست میبره تو جیبش و هرچی پول خورد از دخل روزش جم کرده می ده به طرف!! بعدشم از وقتی درو میبنده اونو می گیره به فش تا جایی که خودتم قراره پیاده شی!!! و تو دقیقا اون روز پول خورد نداری!! رو می کنی به پلشت های کناریت می گی آقا شما پول خورد داری؟! یکی میگه من همش تراول دارم!!! اون یکی می گه دادا من خودم میخوام چک بکشم براش اصن یک وضعی!

برچسب: نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 1:32

دقت کردین دقیقا به همون اندازه ک دخترا گرررگ شدن پسرا هم لوس شدن..؟؟ :||

what is "Apocalypse" means ?!!

وقتی به یه جایی می رسی ک باید با یه پسر مث یه دختر برخورد کنی معنیشو قشنگ می فهمی!!! :|| ://

im getting so crazyyy !!! :|||||||

+ تا چند ساعت دیگه سفرمون شرو می شه !! اگه بچه ها زود بیدار شن البته!

بی ربط نوشتِ به زور می خوام تو پست جاش بدم!! : یه کار مفیدی که تو این دو روز مرخصی انجام دادم این بود که شبا یه ساعت اطراف خونه عین یوزپلنگ می دویدم :||

برچسب: f,ck feelings,f,ck up some commas,f,ck cancer,f,ck that an honest meditation,f,ck that's delicious,f,ck feelings pdf,f,ck you,f,ck love,f,ck feelings review,f,ck up some commas lyrics, نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 1:31

+ بعدا نوشت!!: شما که حوصلت نمی شه این همه رو بخونی! هایلایتا رو بخون کافیه :) وقت خدافظی ک می شه یه فکرایی میاد تو سرت.. که هرچی بیشتر بک.نیشون بیشتر خودت ب گ.ا می ری ..! حوصله ی مقدمه چینی ندارم .. بی مقدمه ی بی مقدمه می خوام بگم ..... راستش هرچی به تموم شدن طرحم نزدیک تر می شم بیشتر دارم به این می رسم که هیچی نیستم برا خودم ....! خیال می کردم حداقل برا خودم کسی ام ... ببین! سادس.. یه جملس .. ""تو زیاد برای بقیه اهمیتی نداری"" این روزا دارم بیشتر با خودم کلنجار می رم و با این فکرا ... من امشب فهمیدم دردم چیه! که باعث شده این روزا اینقد محکم پاچمو به دندون بگیرم !! حتی سین ه

برچسب: نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 1:31

صفحه بندی